غروب تنهایی

سین مثل سکوت....

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ غروب تنهایی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

جای خالیش را..نه کتاب پر میکند،نه قهوه،نه حتی سیگار....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


.

.

.

.

.

.

ولی اون دوستش که خوش هیکل و مو مشکی بود،


شاید اون بتونه یه کارایی بکنه....


دیدین آدم نمیشم؟؟؟

[ 93/02/21 ] [ 12:1 PM ] [ molud ]

[ ]

الکـــــــــی امیدوارش نکن

 

الکــــــــی دلخوشش نکن

 

الکــــــــی اسمشو صدا نکن که بگه جونم!

 

الکــــــــی هی نگو عشق من،زندگی من...

 

اون داره حرفاتو باور میکنه،می فهمـــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟

[ 93/02/16 ] [ 12:29 PM ] [ molud ]

[ ]

Hiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii


بالاخره بعد 1 سال اومدم تا دوباره رنگ و رویی به وبلاگم بدم!


با پستای جدید و دوستای قدیم و جدید!


سعی میکنم این دفعه با پستایی خیلی بهتر


و شاخ تر از قبل آپ بشم


منتظر نظراتتون هستممممممم

[ 93/02/14 ] [ 9:52 AM ] [ molud ]

[ ]

یه بلوند ایده آل،لبایی پروتز،آرایشی غلیظ و فریب دهنده...


اینا رو هر دختری میتونه داشته باشه!


با خیلی از دخترا میشه در حد جنون ارضا شد...!


ولی به دنبال یه دختری باش


که در عین سادگی،توعاشقی پا به پات بیاد...


دنبال دختری باش


که بتونه توی یه چشم به هم زدن


با آغوشش آرومت کنه!


دختری رو پیدا کن که نگاهش،


آغوشش،بوسیدنش،


دلتو از سینه بیرون بیاره...


َبه دنبال دختری باش که در حد جنون "روحتو" ارضا کنه!!!


عشق و احساس چیزیه که هر دختری نداره...


یه دختر،تنها به مردی که


عاشِِِِِــــــــــــــــقشه 


صــــــــدها بار شانس دوباره میده!



[ 92/04/16 ] [ 10:30 AM ] [ molud ]

[ ]


[ 92/04/14 ] [ 2:41 PM ] [ molud ]

[ ]

موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود.

 قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت.

 موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی

به نام فرمتژه داشت.موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد،

 ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.

زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر

برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند.





دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت،

ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد.

موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید :

- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت :

- بله، شما چه عقیده ای دارید؟

- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند.
 
هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت:

 «همسر تو گوژپشت خواهد بود»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است.

لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن»

فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.

 او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.


نتیجه اخلاقی:

راسته که دخترها از گوش خام می شن و پسر ها از چشم...
 
خدا بده شانس به این آقایونوالا!!!

[ 92/04/11 ] [ 2:45 AM ] [ molud ]

[ ]

گـــــاهی وقتهـــا آدمهــــا ،

از یکـــ جایی به بعــــــد ،

از یکـــ روزی به بعـــــــد ،

از یکـــ (( نفــــــــــر )) به بعـــــد ،

دیگــــــــر هیچ چیز برایشان معنی ندارد….

نه رنگـــ ها ،

نه خیـابانهـــا ،

نه فصلهــــــــا….

گاهـــــــی وقتهــــا آدمهـــا

از یک نفــــــــر به بعــــــد فقط دلتنگ اند..

[ 92/04/11 ] [ 2:32 AM ] [ molud ]

[ ]




گــــفته باشــــم !!!
مـــن درد مــــــــي کــشــم ؛
تــــو امــــا …. چشم هـــــايت را ببنـــــــد!
سخت است بـدانـــــم مي بيني،وبي خيــــــــــالي


[ 92/03/18 ] [ 10:5 PM ] [ molud ]

[ ]









نمیفروشی....؟!باشد...!تنهاییت ارزانی خودت...

تا آخر دنیا تنها باش....!


بگذار فریاد تنهاییت خاموش ترین ستاره ها را هم بیدار کند....

اما بدان...به نامت قسم!

به اندازه ی تک تک ثانیه های تنهاییت به اتظارت میمانم...

به انتظار روزی که بیایی و بگویی:


پر....تنهایی پر....

[ 92/03/17 ] [ 4:59 PM ] [ molud ]

[ ]






برنگرد !!!

کمی عوض شدم .

دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم .

به کسی تکیه نمیکنم .

از کسی انتظار محبت ندارم .

خودم بوسه میزنم بر دستانم .
سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم .

نگران خودم میشوم .

برای خودم هدیه میخرم . با خودم ساعت ها حرف میزنم .

در دنیای خودم کسی حق ورود ندارد جز خودم....

[ 92/03/12 ] [ 8:36 PM ] [ molud ]

[ ]







آدمها میتوانند آدمها را دوست داشته باشند

به شرط اینکه آدمها بعد از دوست داشته شدن هم آدم بمانند!!!

[ 92/03/11 ] [ 9:16 PM ] [ molud ]

[ ]

عجیب تر از دنیای خودمان

همین دنیای مجازیست

شهر فرنگیست برای خودش

از همه رنگ

اینجا رنگها حکومتی دارند برای خودشان

از حق نگذریم یک خوبی هم دارد

و آن این است که اینجا عقاید با هم آشنا میشوند نه ظواهرو اما پس از آشنایی...

هر چقدر شکلکهای بامزه غیر واقعی اند

خنده ها و گریه ها غیر واقعی اند

بوسه ها و هم آغوشی ها عیر واقعی اند

دلتنگیها و دردها واقعی اند

لعنتی انگار یادشان رفته نسخه مجازیش را روانه بازار کنند

کاش دل بازاری هم بود 

یک ورژنش هم به ما می رسید

قیمتش مهم نبودراستی چطور حافظه مان را فرمت کنیم؟

[ 92/03/04 ] [ 9:37 PM ] [ molud ]

[ ]

به سلامتي تو ...تويي که الان پشت مانيتور قوز کردي...

تويي که الان با کله اومدي رو صفحه مانيتور...

دستتو گذاشتي زير چونت...

تويي که الان از فرط تنهايي بغضت گرفته...

تويي که از بس خسته اي دلت گرفته...

تويي که الان دلت واسه يه بي معرفت تنگه...

تويي که ميخواي بهش زنگ بزني ولي غرورت نميذاره...

تويي که دوسش داري ولي نميتوني بهش بگي...

تويي که بغضتو قورت ميدي که يه وقت گريه نکني...

تويي که همه دلخوشيت شده نت...

تويي که اين روزا توي دنياي مجازي غرق شدي....


[ 92/03/04 ] [ 9:20 PM ] [ molud ]

[ ]






دَردِ مَــن تَنهـــ ـــ ــــآيي ام نيست

دَردِ مَـــن اين اَســــــت

کِه هَــ ــــ ــــــر روز اَز خودم ميپُرسَم

مَگَــر خودش مَـــرآ اِنتِخاب نَکَرد...؟

[ 92/03/01 ] [ 2:2 PM ] [ molud ]

[ ]

دختره تو پیجش نوشته:


کاش میشد واسم خواستگار می اومد .


بعد من میگفتم : شمااومدین منو بگیرین ؟


اونام می گفتن : بلــــــــــــه !


بعد منم میدویدم و داد میزدم :


اگه میتونین منوبگیرین ... اگه میتونین منوبگیرین .


خلاصه همینجوری تا شب بازی می كردیم!


شنیدید میگن کمبودها خلاقیت میاره؟ . . . یعنی تا این حد؟؟!! 

[ 91/12/21 ] [ 12:6 PM ] [ molud ]

[ ]

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
... ... دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
...
*
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟
*
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چرا به من کسی چیزی نگفته بود
.
.

و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا !
رفته توالت الان میآد!

[ 91/10/26 ] [ 4:45 PM ] [ molud ]

[ ]

اولين روز باراني را به خاطر داري؟ غافلگير شديم چتر نداشتيم خنديديم دويديم و به

شالاپ و شلوپ هاي گل آلود عشق ورزيديم… دومين روز باراني چطور؟

پيش بينيش را کرده بودي چتر آورده بودي من غافلگير شدم سعي مي کردي من خيس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خيس بود… سومين روز چطور؟

گفتي سرت درد ميکند حوصله نداشتي سرما بخوري چتر را کاملا بالاي سر خودت گرفتي

و شانه راست من کاملا خيس شد…

 چند روز پيش را چطور؟ به خاطر داري؟ که با يک چتر اضافه آمده بودي؟

 و مجبور بوديم براي اينکه پين هاي چتر توي چشم و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برويم…

فردا ديگر براي قدم زدن نمي آيم تنها برو… 

[ 91/10/26 ] [ 4:11 PM ] [ molud ]

[ ]

در عشــق دیگــری مهم است

در شـهوت تـو مهم هستی


آنگاه که دچار شهوت هستی به این می اندیشی که; دیگری را چگونه وسیله ی خوشحالی خودت قرار دهی !

و آنگاه که دچار عشق هستی به این فكر می كنی كه خودت چگونه وسیله شوی . . .


و قتی اسیر شهوت هستی... دیگری را فدا می كنی !

اما !! در عشق،خودت را فدا می كنی .


عشق یعنی بخشیدن و دادن . . .

شهوت یعنی گرفتن و به دست آوردن.


عشق یك تسلیم است و شهوت یك تهاجم

[ 91/10/20 ] [ 6:31 PM ] [ molud ]

[ ]

[ 91/10/18 ] [ 5:58 PM ] [ molud ]

[ ]

پسره میگه من عاشقتم میخوام باهات ازدواج کنم.

دختر: خونه داری؟

نه...

دختر حرفشو قطع میکنه: بی ام و داری؟

نه...

چقدر حقوق میگیری؟

پسر: حقوق ندارم آخه...

دختر: برو گمشو چی فکر کردی به من پیشنهاد دادی؟ و میره...

پسر با خودش می گه: من چندتا ویلا دارم خونه واسه چی؟

یه پورشه با یه بنز دارم بی ام و دوست ندارم.

چجوری حقوق بگیرم وقتی خودم مدیر شرکتم؟

و اینگونه بود که پسر رفت و دختر ( تـــــُـــرشید )

[ 91/10/16 ] [ 11:37 AM ] [ molud ]

[ ]


آقا من هیچی نمیگم,آقایون خودتون قضاوت کنین

به این میگن مرد؟


[ 91/10/14 ] [ 5:7 PM ] [ molud ]

[ ]

درگیر توام ، منی که مال توام ، تویی که زندگی ام هستی ،

از آغاز تا آغاز دوباره اش با دلم هستی

و تو آغاز من هستی ، این تو هستی که تنها مال من هستی ،

کسی جز تو در قلبم جایی ندارد ، عشق بی تو هیچ معنایی ندارد!

این لحظات با تو بودن است ، که زندگی همیشه پر از عشق و لبخند عاشقانه است ،

این روزهای من است ، مثل آن لحظات در گرو با تو بودن است

تویی که چشمانت مرا عاشق کرده ، منی که اینک دلم بهانه تو را کرده ،

تویی که به انتظار نشسته ای ، منی که آغوشم هوس در میان گرفتنت را کرده…

تشنه ام ، تشنه ی تو را در میان خود  گرفتن ، احساس آن لحظه های گرم ،

و رفتن به اوج آن لحظه هایی که با تمام وجود درک میکنم

و میدانم مال منی ، تنها مال من، همیشه مال هم!

هیچ چیز جز تو برایم در این دنیا ارزش ندارد ، میخواهم تا زنده ام در کنارت باشم ،

میخواهم تا فرصت باقیست محو نگاه زیبای تو باشم

میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم ، میترسم تو نباشی و من تنها بمیرم!

میترسم بخوابم و در خواب هم نبینم تو را ، حسرت شود دیدنت ،

باز کنم چشمهایم را و ببینم دیگر هیچگاه نمیبینمت!

عشق برایم همه لحظه هاست ، از اینجا که بیدارم تا آنجا که خوابم ،

و جایی که در آن دنیا میمانم ، از اینجا که در کنارمی تا آنجا که تو را با خود میبرم

و جایی که همیشه در قلبم میمانی!

عشق برایم تویی و صدای نفسهایت ، هیچکس که جز تو برایم عشق نمیشود

و تو برایم مثل هیچکس نمیشوی! تو برایم مثل بارانی ، پر از طراوت و تازگی ،

تو برایم مثل این روزهایی ، روزهای پر از عشق و دلدادگی!

از آنجا که خیلی دوستت دارم ،

میتوانی از عمق احساسم بفهمی تو آنقدر با ارزشی که چه عاشقانه میتپد قلبم برایت…

[ 91/10/11 ] [ 4:34 PM ] [ molud ]

[ ]

  روزی انسان از پروردگار پرسید: خدایا!


اگه همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده


پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟!!


پروردگار لبخندی زد و گفت شاید من نوشته باشم :


هرچه آرزوی توست


[ 91/10/11 ] [ 4:26 PM ] [ molud ]

[ ]

یارو نصفه شبی مزاحم شده بود!!!


برداشتم ميگم بعله؟؟


ميگه خوابيدي؟


من :


ميگم نه اينجا هواروشنه


یارو :


عــــه؟ مگه کوجايي؟


گفتم من ايتاليام ...


یارو


بعد ترسيد شارژش تموم بشه قطع کرد ديگه زنگ نزد


بهترین راه حل امتحان شده.....

[ 91/10/04 ] [ 0:0 AM ] [ molud ]

[ ]




در آغوشم که میگیری انقدر آرام میشوم

که فراموش میکنم باید نفس بکشم

[ 91/10/03 ] [ 5:41 PM ] [ molud ]

[ ]

[ 91/10/02 ] [ 4:56 PM ] [ molud ]

[ ]

 

بدترین شکست عشقی عمرمو کلاس سوم دبستان خوردم


وقتی که فهمیدم جایزه هارو مامانم میخریده میداده به معلما!


[ 91/10/02 ] [ 4:50 PM ] [ molud ]

[ ]

یکی تعریف میکرد
تو کافی شاپ سر قرار دختره داشت زر میزد و  کلاس خرکی میرفت(اولین قرار بود!)
دوستم SMS داد چه خبر؟اوضاع چطوره؟
منم نوشتم خیلی سخته یکی جلوت زر بزنه تو هم مجبور باشی با یه لبخند زورکی تحملش کنی و کله تکون بدی بعد اشتباهی سند کردم واسه همین دختره!!!!!!!!!
انقدر هول شدم میزو داشتم مینداختم تا اس اومد گفتم جون مادرت نخون حالا همه داشتن نگامون میکردن به خاطر سر و صدا!

بعد خوند چشاش گرد شد!فحشم داد رفت!!!!!!!!!

براش متاسفم که انقدر بی اعصاب بود

[ 91/10/02 ] [ 4:27 PM ] [ molud ]

[ ]

[ 91/10/02 ] [ 4:18 PM ] [ molud ]

[ ]

هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن:
١)پدر ٢)مادر

هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:

١)نمیتونم ٢)بد شانسم

همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:

١)آرامش با یاد خدا ٢)دعای پدر و مادر

همیشه به دو تا چیز دل ببند:

١)صداقت ٢)صمیمیت

هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو:

١)از خود متشکر ٢)وراج

[ 91/10/02 ] [ 4:9 PM ] [ molud ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،